Definition

overused or lacking originality; commonplace

توضیح فارسی

بیش از حد استفاده‌شده یا فاقد اصالت؛ پیش‌پاافتاده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. cliché

syn. کلیشه

He finds the expression “fit as a fiddle” to be quite trite.

او عبارت «fit as a fiddle» را کاملاً کلیشه‌ای می‌داند.

هی فایندز دِ اِکسپِرِشِن فیت اَز اَ فیدِل تو بی کوایت ترایت.

She tries to avoid using trite examples and vocabulary in her writing.

او تلاش می‌کند از مثال‌ها و واژگان کلیشه‌ای در نوشته‌اش استفاده نکند.

شی ترایز تو اَوُید یوزینگ ترایت اِگزامپُلز اَند وُکَبیولِری اِن هِر رایتینگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.