واژه

perceive

/pərˈsiːv/

درک کردن

پِرسیو

Definition

to sense; become aware of

توضیح فارسی

حس کردن؛ آگاه شدن از

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. perceptibly

adv. به‌طور محسوس

adj. perceivable

adj. قابل درک

adj. perceptive

adj. تیزبین

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.