واژه

ingredients

/ɪnˈɡriːdiənts/

اجزا، مواد تشکیل‌دهنده

اینگریدیِنتس

Definition

things combined to make something; the contents of something

توضیح فارسی

چیزهایی که برای ساختن چیزی با هم ترکیب می‌شوند؛ محتویات چیزی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. elements

syn. اجزا؛ عناصر

The ingredients of the product are kept secret.

مواد تشکیل‌دهنده محصول محرمانه نگه داشته می‌شوند.

ذِ اینگریدیِنتس آو ذِ پراداکت آر کِپت سیکرِت.

Good style, punctuation, and grammar are the important ingredients of a good essay.

سبک خوب، نشانه‌گذاری و دستور زبان، اجزای مهم یک مقاله خوب هستند.

گود اِستایل، پانکچوئیشن، اَند گْرَمِر آر ذِ ایمپورتِنت اینگریدیِنتس آو اَ گود اِسِی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.