واژه

span

/spæn/

امتداد داشتن؛ دربرگرفتن

اِسپَن

Definition

the length of time or distance from one limit to the other; to cross

توضیح فارسی

طول زمان یا فاصله از یک حد تا حد دیگر؛ عبور کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. span

n. دامنه؛ طول

syn. cover

syn. دربرگرفتن

The old man’s life spanned two centuries.

زندگی آن پیرمرد دو قرن را دربرگرفت.

ذِ اُلد مَنز لایف اِسپَند تو سِنچِریز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.