/ˈfɔːltər/
فالتِر
to hesitate or waver
تردید کردن یا دچار تزلزل شدن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. weaken
syn. ضعیف شدن
In 2008, the United States economy began to falter dramatically.
در سال ۲۰۰۸، اقتصاد ایالات متحده بهطور چشمگیری شروع به تضعیف شدن کرد.
He faltered under peer pressure and agreed to dance with the girl.
او زیر فشار همسالان متزلزل شد و پذیرفت با آن دختر برقصد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.