واژه

subsequently

/ˈsʌbsɪkwəntli/

متعاقباً؛ پس از آن

سابسِکوِنتلی

Definition

following; coming after something

توضیح فارسی

در پی؛ آمدن پس از چیزی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. subsequent

adj. بعدی

syn. afterward

syn. پس از آن

The public applauded the president’s actions and subsequently his ratings in the polls improved.

مردم اقدامات رئیس‌جمهور را تحسین کردند و متعاقباً رتبه او در نظرسنجی‌ها بهتر شد.

دِ پابلیک اَپلاودِد دِ پِرِزیدِنتس اَکشنز اَند سابسِکوِنتلی هیز رِیتینگز این دِ پولز ایمپروود.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.