Definition

to establish; start up; *a philanthropic organization

توضیح فارسی

تأسیس کردن؛ راه‌اندازی کردن؛ *یک سازمان بشردوستانه

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. foundation*

n. بنیاد*

n. founder

n. بنیان‌گذار

syn. establish

syn. تأسیس کردن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.