واژه

briefly

/ˈbriːfli/

به اختصار

بریفلی

Definition

short, usually in time

توضیح فارسی

کوتاه، معمولاً از نظر زمان

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. brief

adj. کوتاه

n. brevity

n. اختصار

syn. concisely

syn. به اختصار

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.