واژه

reciprocate

rɪˈsɪprəkeɪt

متقابلاً پاسخ دادن

رِسیپروکِیت

Definition

to give something or express a feeling in return

توضیح فارسی

در پاسخ، چیزی دادن یا احساسی را ابراز کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. respond

syn. پاسخ دادن

After he fixed her car, she reciprocated by buying him lunch.

پس از آنکه او ماشینش را تعمیر کرد، زن با خریدن ناهار برای او جبران کرد.

اَفتِر هی فیکست هِر کار، شی رِسیپروکِیتِد بای بایینگ هیم لانچ.

He is very polite, and I reciprocate by showing him the same politeness.

او بسیار مؤدب است و من نیز با نشان دادن همان ادب متقابلاً پاسخ می‌دهم.

هی ایز وِری پِلایت، اَند آی رِسیپروکِیت بای شُوینگ هیم ذِ سِیم پِلایت‌نِس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.