rɪˈsɪprəkeɪt
رِسیپروکِیت
to give something or express a feeling in return
در پاسخ، چیزی دادن یا احساسی را ابراز کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. respond
syn. پاسخ دادن
After he fixed her car, she reciprocated by buying him lunch.
پس از آنکه او ماشینش را تعمیر کرد، زن با خریدن ناهار برای او جبران کرد.
He is very polite, and I reciprocate by showing him the same politeness.
او بسیار مؤدب است و من نیز با نشان دادن همان ادب متقابلاً پاسخ میدهم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.