meɪnˈteɪn
مِینتِین
to support; to keep in good condition
حمایت کردن؛ در وضعیت خوب نگه داشتن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
n. maintenance
n. نگهداری
syn. preserve
syn. حفظ کردن
The building had to be renovated because it was not well maintained.
ساختمان مجبور بود بازسازی شود زیرا بهخوبی نگهداری نشده بود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.