واژه

flourishing

ˈflɜːrɪʃɪŋ

شکوفا؛ در حال رشد

فلِرِشینگ

Definition

active and growing; healthy

توضیح فارسی

فعال و در حال رشد؛ سالم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

v. flourish

v. شکوفا شدن؛ رشد کردن

syn. thriving

syn. شکوفا؛ پررونق

Small flourishing companies would be harmed by an increase in the minimum wage.

شرکت‌های کوچک و شکوفا از افزایش حداقل دستمزد آسیب می‌بینند.

اِسمال فلِرِشینگ کامپِنیز وود بی هارمد بای اَن اینکریس این ذِ مینیمَم وِیج.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.