/proʊn/
پرون
likely to do something
احتمال دارد کاری انجام دهد؛ مستعد
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. inclined to
syn. متمایل به
Most liquids are prone to contract when frozen.
بیشتر مایعات هنگام یخزدن مستعد منقبض شدن هستند.
She is prone to study hard the night before her tests.
او تمایل دارد شب قبل از آزمونهایش سخت درس بخواند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.