واژه

prone

/proʊn/

مستعد، متمایل

پرون

Definition

likely to do something

توضیح فارسی

احتمال دارد کاری انجام دهد؛ مستعد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. inclined to

syn. متمایل به

Most liquids are prone to contract when frozen.

بیشتر مایعات هنگام یخ‌زدن مستعد منقبض شدن هستند.

موست لیکوئیدز آر پرون تو کِنترَکت وِن فروزِن

She is prone to study hard the night before her tests.

او تمایل دارد شب قبل از آزمون‌هایش سخت درس بخواند.

شی ایز پرون تو اِستادی هارد دِ نایت بیفور هِر تِستس
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.