واژه

compile

/kəmˈpaɪl/

گردآوری کردن

کِمپایل

Definition

to collect

توضیح فارسی

گردآوری کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. compilation

n. مجموعه، گردآوری

syn. assemble

syn. گردآوری کردن

The film club asked each of its members to compile a list of his or her favorite movies.

باشگاه فیلم از هر یک از اعضایش خواست فهرستی از فیلم‌های مورد علاقهٔ خود گردآوری کند.

دِ فیلم کلاب اَسکت ایچ آو ایتس مِمبِرز تو کِمپایل اِ لیست آو هیز اُر هِر فِیوِرِت موویز
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.