/kəmˈpel/
کِمپِل
to make something happen by necessity or force
باعث شدن چیزی از روی ضرورت یا اجبار رخ دهد
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adv. compellingly
adv. بهشکلی متقاعدکننده
adj. compelling
adj. قانعکننده، الزامآور
syn. obliged
syn. مجبور، ملزم
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.