/prɑːmpt/
پرامپت
to cause something to happen; do quickly; be on time
باعث رخ دادن چیزی شدن؛ سریع انجام دادن؛ بهموقع بودن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adv. promptly
adv. فوراً؛ بهموقع
n. promptness
n. وقتشناسی؛ سرعت عمل
syn. induce
syn. واداشتن؛ باعث شدن
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.