واژه

prompt

/prɑːmpt/

واداشتن؛ برانگیختن

پرامپت

Definition

to cause something to happen; do quickly; be on time

توضیح فارسی

باعث رخ دادن چیزی شدن؛ سریع انجام دادن؛ به‌موقع بودن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. promptly

adv. فوراً؛ به‌موقع

n. promptness

n. وقت‌شناسی؛ سرعت عمل

syn. induce

syn. واداشتن؛ باعث شدن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.