/ˈpræktɪkəl/
پرَکتیکَل
convenient or effective
مناسب یا مؤثر؛ عملی و کاربردی
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adv. practically
adv. عملاً
adj. practicable
adj. عملی؛ قابل اجرا
n. practicality
n. عملی بودن؛ کاربردی بودن
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.