واژه

oblige

/əˈblaɪdʒ/

ملزم کردن؛ مجبور کردن

اُبلایج

Definition

to have to do something

توضیح فارسی

ناچار یا ملزم بودن به انجام کاری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. obligingly

adv. با همکاری؛ از روی لطف

adj. obliging

adj. همراه؛ کمک‌کننده

adj. obligatory

adj. اجباری؛ الزامی

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.