/əˈblaɪdʒ/
اُبلایج
to have to do something
ناچار یا ملزم بودن به انجام کاری
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adv. obligingly
adv. با همکاری؛ از روی لطف
adj. obliging
adj. همراه؛ کمککننده
adj. obligatory
adj. اجباری؛ الزامی
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.