واژه

intricate

/ˈɪntrɪkət/

پیچیده؛ پرجزئیات

اینتریکِت

Definition

having many parts; finely detailed

توضیح فارسی

دارای بخش‌های بسیار؛ دارای جزئیات ظریف و دقیق

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. intricately

adv. به‌طور پیچیده و ظریف

n. intricacy

n. پیچیدگی

syn. complex

syn. پیچیده

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.