/ˈɪnflʌks/
اینفلاکس
a sudden increase
افزایش ناگهانی
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. inflow
syn. ورود؛ جریان ورودی
Each holiday season, the company experiences an influx of customers.
هر فصل تعطیلات، شرکت با هجوم مشتریان روبهرو میشود.
There was an influx of Western influence in eastern Asia.
در شرق آسیا موجی از ورود نفوذ غربی وجود داشت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.