واژه

hasten

/ˈheɪsən/

تسریع کردن؛ شتاب بخشیدن

هِیسِن

Definition

to cause to go faster; move forward more quickly

توضیح فارسی

باعث سریع‌تر شدن چیزی شدن؛ سریع‌تر پیش رفتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. hastily

adj. با شتاب؛ شتاب‌زده

adj. hasty

adj. عجول؛ شتاب‌زده

n. hastiness

n. شتاب‌زدگی؛ عجله

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.