واژه

partisan

/ˈpɑːrtɪzən/

جانبدارانه؛ متعصبانه

پارتیزَن

Definition

strongly supporting a group or point of view

توضیح فارسی

به‌شدت حامی یک گروه یا دیدگاه

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. biased

syn. جانبدارانه

Partisan political infighting has caused a decline in the efficiency of Congress.

درگیری‌های سیاسی جانبدارانه باعث کاهش کارایی کنگره شده است.

پارتیزَن پِلیتیکَل این‌فایتینگ هَز کازْد اَ دیکلاین این دِ اِفیشِنسی آو کانگْرِس.

His views reflected his partisan bias.

دیدگاه‌های او نشان‌دهنده تعصب جانبدارانه او بود.

هیز ویوز رِفلِکتِد هیز پارتیزَن بایِس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.