/ˈpɑːrtɪzən/
پارتیزَن
strongly supporting a group or point of view
بهشدت حامی یک گروه یا دیدگاه
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. biased
syn. جانبدارانه
Partisan political infighting has caused a decline in the efficiency of Congress.
درگیریهای سیاسی جانبدارانه باعث کاهش کارایی کنگره شده است.
His views reflected his partisan bias.
دیدگاههای او نشاندهنده تعصب جانبدارانه او بود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.