واژه

overcome

/ˌoʊvərˈkʌm/

غلبه کردن؛ چیره شدن

اووِرکام

Definition

to defeat; fight with success; to take control of an individual

توضیح فارسی

شکست دادن؛ با موفقیت مبارزه کردن؛ کنترل یک فرد را به دست گرفتن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. conquer

syn. غلبه کردن؛ فتح کردن

The young woman was overcome with emotion when she learned she had won a scholarship.

زن جوان وقتی فهمید بورسیه‌ای برنده شده است، غرق در احساسات شد.

دِ یانگ وومِن واز اووِرکام وِذ اِموشِن وِن شی لِرند شی هَد وان اَ اسکالِرشیپ.

The family overcame many obstacles to purchase the house.

خانواده برای خرید خانه بر موانع بسیاری غلبه کردند.

دِ فَمِلی اووِرکِیم مِنی آبستَکِلز تو پِرچِس دِ هاوس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.