/dɪˈvaɪz/
دِوایز
to brainstorm; to come up with an idea
ایدهپردازی کردن؛ به یک ایده رسیدن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adj. devisable
adj. قابل طرحریزی
syn. formulate
syn. صورتبندی کردن؛ طرح کردن
The firefighters devised a plan to safely bring the cat down from the tree.
آتشنشانها برای پایین آوردن ایمن گربه از درخت، نقشهای طرح کردند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.