واژه

devise

/dɪˈvaɪz/

طرح‌ریزی کردن؛ ایده‌پردازی کردن

دِوایز

Definition

to brainstorm; to come up with an idea

توضیح فارسی

ایده‌پردازی کردن؛ به یک ایده رسیدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. devisable

adj. قابل طرح‌ریزی

syn. formulate

syn. صورت‌بندی کردن؛ طرح کردن

The firefighters devised a plan to safely bring the cat down from the tree.

آتش‌نشان‌ها برای پایین آوردن ایمن گربه از درخت، نقشه‌ای طرح کردند.

دِ فایِرفایترز دِوایزد اَ پِلَن تو سِیفلی بِرینگ دِ کَت داون فرام دِ تری.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.