واژه

unbiased

unbiased

بی‌طرف

اَن‌بایِست

Definition

adj. with no preconceptions

توضیح فارسی

بدون پیش‌داوری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. objective

syn. عینی؛ بی‌طرف

Her unbiased analysis of the problem allowed her to find the solution more rapidly.

تحلیل بی‌طرفانه او از مسئله باعث شد راه‌حل را سریع‌تر پیدا کند.

هِر اَن‌بایِست اَنَلِسیس آو ذِ پرابلِم اَلَود هِر تو فایند ذِ سِلوشِن مور رَپیدلی.

Here is unbiased proof that nitrogen exists in this compound.

این مدرکی بی‌طرفانه است که نشان می‌دهد نیتروژن در این ترکیب وجود دارد.

هِر ایز اَن‌بایِست پروف ذَت نایتروجِن اِگزیستس این ذیس کامپَوند.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.