unbiased
اَنبایِست
adj. with no preconceptions
بدون پیشداوری
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. objective
syn. عینی؛ بیطرف
Her unbiased analysis of the problem allowed her to find the solution more rapidly.
تحلیل بیطرفانه او از مسئله باعث شد راهحل را سریعتر پیدا کند.
Here is unbiased proof that nitrogen exists in this compound.
این مدرکی بیطرفانه است که نشان میدهد نیتروژن در این ترکیب وجود دارد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.