trigger
تریگِر
v. to initiate, cause, or start
آغاز کردن، موجب شدن یا شروع کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adj. triggered
adj. برانگیخته؛ ایجادشده
syn. generate
syn. ایجاد کردن
The possibility of being in the path of a hurricane triggered fear in the residents of coastal areas.
احتمال قرار گرفتن در مسیر توفان در ساکنان مناطق ساحلی ترس ایجاد کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.