واژه

abandon

əˈbæn dən

ترک کردن

اَبَندِن

Definition

desert; leave without planning to come back; quit

توضیح فارسی

ترک کردن؛ رها کردن بدون قصد بازگشت؛ دست کشیدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

When Roy abandoned his family, the police went looking for him.

وقتی روی خانواده‌اش را ترک کرد، پلیس به دنبال او رفت.

وِن روی اَبَندِند هیز فَمِلی، دِ پولیس وِنت لوکینگ فُر هیم

The soldier could not abandon his friends who were hurt in battle.

سرباز نمی‌توانست دوستانش را که در نبرد زخمی شده بودند ترک کند.

دِ سولجِر کُد نات اَبَندِن هیز فرِندز هو وِر هِرت این بَتِل

Because Rose was poor, she had to abandon her idea of going to college.

چون رز فقیر بود، مجبور شد ایده رفتن به دانشگاه را رها کند.

بیکاز روز واز پور، شی هَد تو اَبَندِن هِر آیدیا آو گوئینگ تو کالِج
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.